شايلي جونشايلي جون، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

شایلی عشق ما

تولد 6 سالگي شايلي جون

میلاد تو رو به تك تك گل های دنیا تبریك می گم ولی می دونم همشون حسودیشون میشه , اخه تو تنها گل باغچه قلب منی…. دخترك نازم ششمين سال تولدت مبارك عزيزم  عزيزم دلم ، عشق مامان و بابا براي اينكه مي خواي بري مدرسه و دوران جديد از زندگيت شروع كني من وبابا تصميم گرفتيم برات يه جشن تولدي بگيريم كه به خوبي وخوشي جگرمون راهي مدرسه كنيم . شايلي جون دقيقا امروز اول ماه رمضان و من با كمك خاله نيلوفر داريم سعي مي كنيم كه بهترين وسايل  براي تولدت آماده كنيم . عزيزم خيلي كارتون پرنسس جشن بهاري را دوست داشتي بخاطر همين براي خوشحالي تو سعي كردم چيزيي را كه دوست داري انتخاب كنم . حالا بعد از دو روز ق...
23 تير 1393

سفربه گرگان با دوستان

عشق عزيزم ، روزهاي پاياني سال تحصيلي 93 (كلاس اول ) بود كه با دوستان عزيزت آمينا و ياسمن جون قرارگذاشتيم به گلستان سفركنيم وعده ما با دوستانت روز سه شنبه مورخ 93/02/23 ساعت 3صبح بود . خوشگل مامان براي اينكه با دوستانت مي خواستي اولين سفررا تجربه كني بي نهايت خوشحال بودي و كلي لوازم نقاشي و اسباب بازي جمع آوري كرده بودي كه در اونجا باهم بازي كنيد دركل مسافرت خوبي بود به شهرهاي اطراف مثل بندرگز،بندرتركمن ،علي آباد كتول ، ناهارخوران  و همچنين به روستاي زيارت  رفتيم . وقتي بندرگز رفتيم اسب سواري كردي ، در علي آباد كتول ،آبشار كبودوال ديديم كه خيلي فوق العاده بود در روستاي زيارت براي ديدن آبشار رفتيم كه متاسفانه خشك شده بود اما د...
23 تير 1393

سفرشايلي جون با اميرعلي به شهرك شالي

 شايلي درسفر ، دخترعزيزم هميشه عاشق اين بودي كه به مسافربريم اين دفعه قرارشد با عمومهدي به همراه خانواده اولين مسافرت را به شهرك شالي در شهر نور تجربه كنيم . عزيزم پايان سال تحصيلي در سال اول بود چون مدرسه خيلي سختگيري مي كرد ازيك هفته جلوتر با معلمت خانم قهوه چي هماهنگ كرده بود كه يك روز را براي تو مرخصي بگيره البته درسها تموم شده بود و فقط حالت دوره داشت خوشبختانه معلمت جواب مثبت داد و قرارشد كه بريم اما متاسفانه دو روز بعد از مدرسه نامه اومد كه قرار پنجشنبه مورخ 93/02/18 جشن الفبا بگيرن خيلي ناراحت شديم بابا به مدرسه رفت با معلمت و خانم مدير صحبت كرد اما فايده نداشت خلاصه عزيزم اينقدردوست داشتي كه با اميرعلي به مسافرت بري...
22 تير 1393

دومين كنسرت موسيقي شايلي جون درآواي پارسه

خوشگل مامان دوهفته از سال 1392 باقي مونده بود كه تموم بشه  و عيد از راه برسه ، يك روز از آموزشگاه آواي پارسه دعوتنامه اي براي ما ارسال كردند كه درتاريخ 1392/12/18 قرار شكوفه هاي نازمون كنسرت اجرا كنند برخلاف كنسرت اولي كه اجرا كردي و من نتونستم شركت كنم اين دفعه با كلي ذوق و شوق در كنسرت عزيزدلم حضور پيدا كردم . زماني كه برنامه شما شروع شد و مي ديدم اينقدر با اعتماد به نفس و قشنگ مقابل اين جمعيت فلوت مي زني و طبق برنامه استادان عزيزت سارا و سحر جون پيش مي روي از خوشحالي اشك ذوق  درچشمانم و بغض خاصي در گلوم داشت منو خفه مي كرد . خيلي سعي كردم خودم را كنترل كنم و حالا امروز با كلي خوشحالي به دختر نازم افتخار مي كنم . دوست دارم...
22 تير 1393

تولد اميرعلي جون

دخترك قشنگم تقريبا يك هفته مونده بود به تولد يكسالگي اميرعلي پسر عمومهدي اينقدر بي تاب بودي كه دوست داشتي زودتر اون روز برسه حتي وقتي من وبابات شوخي مي كرديم كه ما قرارنيست در تولد شركت كنيم گفتي كه من با مامان طرلان ميرم درنهايت باهم همراه شديم و بعد ازمدتها به خونه ي عمو مهدي براي جشن تولد اميرعلي رفتيم . مهموني خيلي خوبي بود . اون شب طوري هنر نمايي كردي كه همه بهت هديه دادند درنهايت به همه ي ما خوش گذشت . اينم عكساي اون روز براي تجديد خاطرات قشنگ تولد يكسالگي اميرعلي در روز 92/10/18   ...
16 تير 1393
1